پسرم ارشیاپسرم ارشیا، تا این لحظه: 20 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره
دخترم هانیادخترم هانیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

یادداشتهای مامان

هفتمین سالگرد دایی رضا .....

1394/9/12 18:21
نویسنده : فریما
266 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام فندق های مامانی ....

 

 

امروز مامانی اصلا حوصله ی نوشتن نداشت .

 

 

امروز مامانی خیلی ناراحته .خیلی دلش گرفته . خیلی غصه داره

 

 

خیلی غم داره . ..

 

 

امروز بدترین روز توی تقویم تاریخ هست . امروز روز دلتنگی هاست

 

 

امروز روز غم هاست . امروز روز جداییهاست . امروز روز اشک ریختن

 

های صد برابره ...

 

امروز هفتمین سالگرد داداش مامانی دایی رضاتونه...

 

 

امروز روزیه که مامانی برای همیشه داداش خوبشو از دست داد .

 

 

امروز روزیه که خدای مهربون داداش خوب 18 ساله ی مامانی رو

 

ازش گرفت ...

 

 

 امروز روزیه که دل مامانی برای همیشه غصه دار شد . داغدار شد

 

 

امروز روزیه که مامانی توی سردخونه با داداش خوب و مهربونش

 

برای همیشه خداحافظی کرد و اونو به دست خدای مهربون سپرد.

 

 

امروز روزیه که مامانی هر وقت به داداشش فکر میکنه اون بدن سرد

 

 

و بی جونشو توی سردخونه به یاد میاره ...

 

 

امروز روزیه که دایی رضا برای همیشه از پیش ما پر کشید و پیش

 

 

خدای مهربون رفت . ولی مامانی همیشه از خدای مهربون میپرسه

 

 

چرا  آخه چرا باید سهم ما از این دنیا این باشه چرا باید داداش

 

 

خوبمو ازمون بگیره وببره پیش خودش . چرا ما باید داغ و غم به

 

 

این سختی رو تحمل کنیم . چرا باید داغ برادر ببینم . چرا باید کمرم

 

 

بشکنه . چرا باید همیشه آه بکشم و بگم یادش بخیر و خیلی

 

 

چراهای دیگه....

 

 

چرا     چرا       چرا       چرا       چرا  

     

 

اومدم اینارو نوشتم تا خودمو آروم کنم . دلمو سبک کنم . حرفامو

 

بگم

 

به یاد برادر عزیزم....

 

نفس در سینه حبس است ای برادر....

 

سکوت امشبم همرنگ درد است ای برادر...

 

نوای دل شنیدن دارد امشب.....

 

ندای (( انا الیه راجعون )) است ای برادر....

 

نمیدانم صدایی میرسد اینک به گوشت؟

 

صدای ناله ای از عمق جان است ای برادر ...

 

نگاهی اشک ریزان رو به راهت که باز آیی ....

 

بگویی این همه ماتم دروغ است . ای برادر....

 

تنی آشفته که باور ندارد زین پس....

 

بودنت همچون سراب است ای برادر ....

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (9)

نظرات (5)

کیان
14 آذر 94 10:38
خاله جون غصه نخور ببین خدا دوتا فرشته ناز بهت هدیه داده
مامانی و بابایی الیسا جون
2 دی 94 17:43
خدا رحمتش کنه .مطمئن باش تو آسمونا جاش بهتر از ماست ... غمش سخته ...
مامان سعیده
12 بهمن 94 10:56
خدا رحمتش کنه روحشون شاد
مامان روژینا
20 بهمن 94 10:12
عزییییز دلمکاملا درکت میکنم و میفهممت. داغ برادر سوزناکترین داغ هاست!!!!!!! منم داداش 17 سالمه از دست دادم و سینم پر از درد روزایی هست که آرزو میکنم فقط چن ثانیش تکرار شه و با دستم صورت ناز و اون ریش های تازه بیرون اومده و نرمش رو ناز کنم و بهش بگم ببخشه منو که قدرشو ندونستم. بهش بگم الان خیلی بهت نیاز دارم !!!نیاز دارم داداشیم کنارم باشه و تو تنهایی هام بیاد کنارم بشینه و به درد دلام گوش کنه ! تو خونه ما واقعا جاش خالیه! فقط از خدا میخوام به من و همه کسایی که داغدیده هستن صبر عاجل عطا کنه آمین
خشششششششششششششش
24 فروردین 95 12:27
خدا رحمت کنه